روابط نوین

چند وقتیه که این سبک جدید روابط ذهنم رو مشغول کرده خیلی چیزها دیگه اونجایی که قبلا بود نیست و دقیقا اون طوری نیست که به نظر من باید باشه. من مخالف تغییر نیستم ولی تغییر باید به سمت پیشرفت باشه و این تغییر بیشتر به نظرم به سمت پسرفت هستش. شاید هم فرهنگ جامعه به جایی نرسیده که این فرهنگ براش جا افتاده باشه و به سمت پیشرفت ازش استفاده کنه.

تمام مطلبی که تو این پست میخونین نظر من تجربیاتم و چیزهایی هستش که در موردشون تو اینترنت خوندم یا دنبالشون کردم و به این نتیجه رسیدم هیچ بار علمی نداره و ممکنه کاملا هم اشتباه باشه. شاید موضوع سوشال مدیا براتون تکراری باشه شایدم تا حالا از این زاویه بهش نگاه نکرده باشین. گروهی از اپلیکیشن‌های مختلف رو هممون توی گوشیامون داریم و شاید رو کامپیوترمون هم به سایتاشون سر میزنیم از جمله فیسبوک، توییتر، اینستاگرام، اسنپ‌چت و … در کنارش خیلیامون اپ‌های دوستیابی هم مثل بامبل و تیندر و … هم نصب میکنیم. این اپلیکیشن‌ها به طور عمده رایگان در اختیار فرد قرار میگیره و هر کس در استفاده روزمره اش شاید تا ۹۰ درصد امکانات رو میتونه رایگان استفاده کنه. همیشه برام جالب بوده که طراحی این اپ‌ها شبیه بستنیه، شما وقتی که میرید بستنی بخورین عموما گرسنتون نیست فقط یه چیزی میرید میخورید که خوشحال بشین حال و هواتون عوض بشه. و طراحی بستنی هم جوریه که باعث میشه شما به این سادگی‌ها حتی اگه هر روز هم بستنی بخورین ازش خسته نشین. چون تو بدنتون هورمون شادی ترشح میشه و این هورمون اعتیاد آورده. همین هورمون زمانی ترشح میشه که شما از فالوئراتون تو اینستا لایک میگیرین تو توییتر ریتوییت میشین تو تیندر مچ میشین و …. پس اصول طراحی این اپ‌ها جوریه که شما همیشه بهش اعتیاد داشته باشین و بهش برگردین. 

چون این اپ‌ها توسط اکثر افراد اطرافیانمون استفاده میشه حتی اگه خودمون هم قبلا ازشون استفاده نکرده باشیم وسوسه کننده‌اس که ازشون استفاده کنیم. حتی اگه ازشون استفاده نکنیم اطرافیانمون ما رو توی عکسای گروهی که دوستامون ازمون منتشر کردن میبینن و در اولین تماس بعدی در مورد اتفاقات اون روز ازمون میپرسن که این حس رو به شما القا میکنه که من از تمامی دوستام عقب موندم. حتما اتفاقات زیاد دیگه‌ای میافته و عکس‌هاش تو سوشال مدیا منتشر میشه و من ازش بی‌خبرم. جالبه که حتی کسانی که دوست ندارن اثری ازشون روی اینترنت باشه اطلاعات خیلی زیادی ازشون رو اینترنت وجود داره. کافی اسم یکی از دوستای دانشگاتون رو سرچ کنین میبینن کلی عکس از همکلاسیای اون دوران میبینین که روحشونم خبر نداره همچین اطلاعاتی ازشون رو اینترنته.

نمیدونم وقتی که این نوشته رو میخونین تا حالا از اپ‌هایی مثل بامبل و تیندر استفاده کردین یا نه ولی این اپ‌ها برای پیدا کردن دوست و شروع یه رابطه استفاده میشه. مکانیزم این اپ‌ها خیلی خیلی ساده‌اس شما عکس یک نفر رو میبینین اگه از طرف خوشتون اومد به سمت راست گوشی میدینش اگه ازش خوشتون نیومد به سمت چپ میدینش. یه کادر کوچیک «درباره» هم زیر عکسا هست که فقط اسم و سن و چند خط در مورد اینکه این فرد کی هستش نوشته شده. که خیلیا حتی زحمت نمیدن که بخوننش. اگر شما فردی رو به سمت راست داده باشین و اون فرد هم شما رو به سمت راست داده باشه میتونین با همدیگه شروع به صحبت کنین. چون زنگ زدن به دیگران هم خیلی دیگه متعارف نیست و همه از پیامک و تلگرام و واتس اپ و … استفاده میکنن همه چیز خیلی عادیه که رابطه با خوندن و نوشتن شکل بگیره ولی این اصلا باعث این نمیشه که شما از ادامه جستجو دست بکشین و همزمان که در حال صحبت با نفر منتخب هستین شانس خودتون رو برای باقی افراد هم امتحان میکنین. در بهترین شرایط شما با فرد منتخب بیرون میرین و رابطه رمانتیکی رو شروع میکنین. ولی همیشه یادتون باشه که اگه قرار بود شما به این سادگی از این اپ‌ها خارج بشین پس این اپ‌ها چطوری پول در بیارن؟ داستان خیلی ساده‌اس وقتی شما تلاش خاصی برای بدست آوردن کسی نکردین و میدونین با همینقدر تلاش ممکنه فرد دیگه ای و حتی فرد بهتر دیگری رو پیدا کنین اونقدر وابستگی به طرف مقابل پیدا نمیکنین. «برای همین خیلی از افراد بعد از پیدایش این اپ ها فقط به عنوان سرگرمی و قرارهای یکی دوباره راضی هستن و به رابطه طولانی اصلا فکر نمیکنن».

 غرق شدن تو این دنیای مجازی باعث میشه که شما از دنیای واقعی فاصله بگیرین. وقتی به این اپ‌ها اعتیاد پیدا میکنین معمولا خوندن نوشته‌های طولانی، کتاب، فیلم و سریال طولانی براتون سخت میشه. خودتون رو غرق شده بدونین اگه با یکی از دوستانتون رفتین بیرون و برای چند دقیقه سکوت همه جا رو فرا گرفته و شما دارین با دوست دیگتون که توی اون قرار نیست با گوشیتون پیغام رد و بدل میکنین. شاید در ابتدا براتون خیلی مهم نباشه ولی باید بدونین که تو این حالت قدرت انتخاب رو از خودتون گرفتین. شما جایی هستین که دوست داشتین باشین ولی مغزتون جای دیگه اس و نمیذاره شما از جایی که هستین تمامی لذت رو ببرین. شاید همیشه صحبت از لذت نباشه گاهی شما سر کارین و تو موبایلتون با دوستاتون صحبت میکنین و وقتی خونه هستین جواب ایمیل‌های عقب افتاده کاریتون رو میدین. هیچ چیز سر جاش نیست ولی شما فکر میکنین کار انجام شده پس خیلی هم کار غلطی نیست. موضوع وقتی حاد میشه که اطرافیان حاضر ازتون چیزی میخوان و شما غرق در سوشال مدیا پاسخشون رو با ۱۰۰ درصد توجه نمیدین. میتونه یه درخواست کاری باشه میتونه یه سیگنال احساسی از پارتنرتون باشه. وقتی این سیگنال‌ها و درخواست‌ها بدون پاسخ میمونه چه توسط فرد دیگه ای پاسخ داده بشه  چه نشه موقعیت شما رو به خطر میندازه.

کار دیگه ای که این اپ‌ها میکنه باعث میشه شما ویترین زندگی اطراف رو ببینین و با انبار زندگی خودتون مقایسه کنین. ویترین همه مغازه‌ها شیک و قشنگه ولی وقتی وارد انبار یه مغازه میشی میبینی که اصل داستان اونجا اتفاق میافته. شما جای اینکه به بهبود خودتون بپردازین هدفتون میشه تزیین ویترینی که مردم میبینن. جای خوندن کتاب ساعت هوشمند میخرین که بیشتر برده‌ی سوشال مدیا بشین چون مثل اینکه گرفتن یک نوتیفیکیشن روی موبایل کم بوده و یک ویبره هم باید روی مچ دستتون حس کنین. دیگه از لباسی که هفته پیش از H&M خریدین رضایت ندارین چون تو اینستاگرام همه اش حرف از گوچی و لویی ویتون هستش. در کل دیگه کارهایی رو نمیکنین که خودتون بخواین و چیزهایی رو میخواین که تو سوشال مدیا میبینین و فکر میکنین انتخاب درست اونهاس واسه همین وقتی میرید مسافرت نمیدونین خوش گذروندن یعنی چی و خوش گذروندن رو عکس گرفتن از جاهایی که رفتین میدونین.

خود من خیلی از این اپ‌ها رو خیلی وقتا از روی گوشیم پاک میکنم و از تو سایتشون چک میکنم. ولی دروغ چرا اینقدر اعتیاد بهشون دارم که بعد مدتی نصبشون کنم و مثل قبل باهاشون کار کنم. مخصوصا وقتی که از دوستم میشنوم فولان فرد استوری ما رو تو فولان پیست اسکی دید و اومد اگه تو هم اینستاگرام داشتی میدیدی میومدی ما یادمون رفت بهت زنگ بزنیم!

در کل اینم مثل خیلی چیزهای دیگه که تو زندگی من یه چلنجه یه چلنچ بزرگ شده و برای فرار ازش خیلی کارها میکنم. مثلا جای اینکه پلی استیشن بخرم و بشینم خونه و تو سوشال مدیا با دوستام حرف بزنم میرم بیرون یه جا میشینم با چهارتا غریبه حرف میزنم. حتی تو فکر این بودم که یه هدفون وایرلس بگیرم ولی همین حرف زدن با مردم منصرفم کرد. توی اتوبوس تاکسی و … هر جا که بشینم سر صحبت رو با اون فرد باز میکنم و وقتی که از همدیگه جدا میشیم رضایت کامل دارم که وقتم رو بیهوده توی سوشال مدیا نگذروندم.

پاسخی بگذارید

بستن منو
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: